احمد مجد الاسلام كرمانى
61
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
خودش بنمايد و در آن تاريخ فقط دو روزنامه طبع ميشد يكى مجلس و ديگرى نداى وطن اول با بنده كه از اصفهان هم باهم آشنا بوديم بلكه خصوصيت فوق العاده داشتيم و دو مرتبه هم بنده او را از كشته شدن نجات داده بودم مطالب خود را بطور اجمال و ابهام در ميان گذاشت و بالاخره گفت : اگر شما بميل من رفتار كنيد و هرچه من مصلحت ميدانم بنويسيد من زياده از مخارج روزنامه شما بشما عايد ميكنم اما بنده بسه ملاحظه نپذيرفتم و معذرت خواستم . اول آنكه عادت من اين است كه بسليقه و عقيده خودم روزنامه بنويسم ، نه بسليقه مردم ، چنان كه مكرر هم از طرف دولت و ملت صدمه خوردهام ولى نتوانستهام بر خلاف وجدان خودم چيزى بنويسم كه مردم يا دوستان را راضى كنم ، حاصل آنكه تاكنون نتوانستهام برضد آنچه مصلحت وقت را ميشناسم چيزى بنويسم . دوم آنكه ملك المتكلمين در اصفهان تابع و مطيع من بود و بدوستى من افتخار ميكرد و حالا ميخواست مرا تابع و مطيع خودش قرار بدهد و قهرا بر من ناگوار بود كه قبول كنم . سيم آنكه بحرفهاى او اعتماد نداشتم و ترسيدم اگر قبول كنم بعضى تكاليف شاقه به من بكند كه موجب خسارت خودم و ادارهام باشد و در آن موقع ابدا همراهى نكند و در اين سوء ظن حق داشتم چه يك مرتبه ديگر نظير همين معامله را از او ديده بودم و مختصرش اين است ، اوقاتى كه جنابان آقاى نجفى و آقاى حاجى آقا نور اللّه را براى وقوع حادثه بابىكشى اصفهان بطهران جلب كرده بودند و بنده هم در طهران بودم ملك المتكلمين را هم علاء الدوله از فارس بيرون كرد و آمد باصفهان ولى حضرات روضهخوانهاى اصفهان كه همه بر او حسد ميبردند اجماع كرده بر ضد او شورش نمودند و نتوانستند بهتر از خودشان را ببينند بلوى كرده مانع از توقف او در اصفهان شدند ، آقايان اصفهان هم با آنها